بانوی بخشنده
زن بانوی بخشنده آبادی بود.مهربان بسیار مالدار و داننده.
آگاه به رموز داروهای گیاهی .تمامی گیاهان دارویی را می سپرد برایش جمع می کردند.
برایگان دارو تجویز می نمود.
آگاه به اقتصاد و سرمایه گذاری که چه بسیار خیرات را به مدد سرمایه گذاریهایش به انجام می رساند. پناه دختران یتیم و مادری با محبت .فرزندانش را بسیار دوست می داشت.
زن عروس مقتدرترین مردان سرزمینش بود.دو برادرش در راه وطن جانفشانی کرده و جزو شهدای راه آزادی وطن بودند.
زمستان سرد آن سال برف تا لب پنجره ها رسیده بود. زن گویا از واقعه ای خبر داشت. مئام به کارهای ناتمامش رسیدگی می کرد.
آن روز تا شب با فرزندانش گذراند و به حرفهایشان گوش سپرد.دیر وقث شب به بستر رفت.
صبح بچه ها با شیون اهل خانه از خواب پریدند.
پسر بزرگش چند ده کیلومتر دورتر خوابش را می بیند و چون به فراق مادر تعبیر می کند گریه بر چنان فرشته ای امانش نمی دهد.
بزحمت با پارو راهی میان برفها باز می کنند و یکی از فرشتگان خدا را به خاک می سپارند.
فرشته ای که تا آخرین لحظه نکویی کرد.







اتفاقات طنز واقعی