مسئولیت ثبت احوال چند پاره آبادی را بعهده داشت.ساکن منزل پدر

بود و از صبح تا ظهر به رفع و رجوع کارهای اداری مردم می پرداخت.

با شوخ طبعی ذاتی همه را رهین منت خود کرده بود وفردی نبود که طعم شوخی اش را نچشیده و تا آخر عمر بیاد نداشته باشد.

مراجعانش از راههای دور و نزدیک می آمدندو اغلب خواسته شان کم وزیاد کردن سن شناسنامه بود و البته با شوخی برگزار می نمود.

بطوریکه همواره سن حقیقی افراد را ثبت می نمود و بجای جدل با شوخی مسئله را حل می کرد. با این اخلاق حسنه و خوشرویی هدایای بسیار برایش می رسید بطوریکه در آن محیط بسته حسادت دیگران را بر می انگیخت.

ظرفی روغن برایش می آورند.آورنده نا آشنا بود و تنها آدرس و نامی می دانست.همسایه که مدتها پی فرصت می گشت خود را بجایش معرفی و هدیه را تحویل می گیرد.

چندی بعد که برای گرفتن مدارک سجل مراجعه می کنند ماجرا معلوم می شود اما همسایه به گردن نمی گیرد.