دوران جنگ جهانی و اشغال مصائب بیشمار دارد.

اسیر شدن و انتقال به اردوگاههای دشمن به ظن جاسوسی از جمله آنهاست.

دختر جوان خانواده تحصیل کرده بود و روشنفکر.

تاب اشغال خارجی را نداشت و در تقلای آزادی وطن آنچه از دستش برمی آمد فروگذار نمی کرد.باری شناخته می شود و پس از بازداشت برای بازجویی به سفارت بلشویک در تهران اعزام می شود.

طی بازجویی اقرار و اعترافی به دست نمی آید و ناگزیر تا مشخص شدن نتیجه به کار در بیمارستان نظامی گمارده می شود.

در حالیکه خانواده سخت دل نگرانند و هیچ نشانی از فرزندشان نمی یابند.

روزی یکی از تجار همشهری برای معالجه به این بیمارستان منتقل می شود که دختر را شناخته و در بازگشت خبر سلامتی را به خانواده اش می رساند.

اینبار پدر دختر به مرض تاجر مبتلا می شود تا بتواند با فرزندش ملاقات کند!