شعري از ترانسترومر برنده جايزه نوبل
جنگلي تاريك را به ارث برده ام
كمتر به آنجا مي روم
ولي روزي مي آيد كه مردگان و زندگان جابجا شوند
آنگاه جنگل به جنبش در مي آيد
ما چندان هم نوميد نيستيم
دشوارترين جنايات علي رغم تلاش پليس برملا نمي شوند
به همين سان در زندگي ما عشقي بزرگ هست
جنگلي تاريك را به ارث برده ام
اما امروز
در آن جاي
ديگر
در جنگل روشن گام برمي دارم
اين همه زندگي كه مي خواند
مي لولد
مي لرزد
مي خزد
بهار است و هوا جوان و سرشار
من از دانشگاه فراموشي مدرك دارم
و به اندازه پيرهني بر بند رخت دستانم خاليست

اتفاقات طنز واقعی