مزد عرق ريختن زير آفتاب سوزان

حاصل زحمت يكساله بر روي زمين را بار كرده و به تبريز مي بردند.
گونيهاي بادام كه بسته بندي شده و به روسيه صادر مي گرديد.
اتفاق در بازگشت با هم ولايتي همسفر مي شود. و صحبت از كار و بار شده وسخن بدانجا مي رسد كه همولايتي در يك كارگاه يك متري زيرزمين دگمه سازي راه انداخته و بدون عرق ريختن زير آفتاب 250 تومان درآمد دارد كه آه از نهاد مرد برمي خيزد چه كل چند هكتار بادامزار محصولشان يك پنجم آن مغازه يك متري هم نشده بود!
و همچنان حكايت ادامه دارد.

اتفاقات طنز واقعی