فرزند خان آبادي به مستخدمي اداره مشغول گرديده و آبدارخانه را تق و لق مي چرخاند.

مشاهده خان زاده با سيني چاي اسباب كنجكاوي گرديده و روزي رئيس اداره كه آشنا به خاندانش بود از ما وقع مي پرسد.

فرزند خان قضا و قدر را پيش مي كشد كه روزي در راه مرحوم پدرشان سنگي را محصور در آب مي بيند كهمورچگان بر روي آن جمع شده اند و براي نجات خود تلاش مي كنند.

عجب آورده و قطعه اي نان برايشان پرتاب مي كند.

با اين عمل پدرشان از آن به بعد آفتاب طالعشان غروب كرده و مصيبت و بلا از هر سو دامن گيرشان مي شود.

مرگ پدر و از دست رفتن اموال را از نتايج اين حيرت در روزي رساني پروردگار مي شمارد و اين ذلتو پستي مقام را حاصل تداعي معني اشتراك در مخيله ابوي گرام! 

دانلود كتاب چند سطر زندگي با سس ادبيات