قضا و قدر

فرزند خان آبادي به مستخدمي اداره مشغول گرديده و آبدارخانه را تق و لق مي چرخاند.
مشاهده خان زاده با سيني چاي اسباب كنجكاوي گرديده و روزي رئيس اداره كه آشنا به خاندانش بود از ما وقع مي پرسد.
فرزند خان قضا و قدر را پيش مي كشد كه روزي در راه مرحوم پدرشان سنگي را محصور در آب مي بيند كهمورچگان بر روي آن جمع شده اند و براي نجات خود تلاش مي كنند.
عجب آورده و قطعه اي نان برايشان پرتاب مي كند.
با اين عمل پدرشان از آن به بعد آفتاب طالعشان غروب كرده و مصيبت و بلا از هر سو دامن گيرشان مي شود.
مرگ پدر و از دست رفتن اموال را از نتايج اين حيرت در روزي رساني پروردگار مي شمارد و اين ذلتو پستي مقام را حاصل تداعي معني اشتراك در مخيله ابوي گرام!
دانلود كتاب چند سطر زندگي با سس ادبيات
اتفاقات طنز واقعی