ارواح خبيثه

پس از سالها در به دري و خانه بدوشي با پس انداز مختصر منزلي را تهيه مي بينند.
منزلي نقلي و دوست داشتني با حياطي دل باز و سر سبز.
از همه نوع درختچه و گل در آن موجود بود.
روزهاي اول به خوشي و خرمي مي گذرد تا اينكه شبي صداهايي مي شنوند اما متوجه چيزي نمي شوند.
شب ديگر رفت و آمد را در منزل احساس مي كنند و شبهاي ديگر سر و صداهايي از آشپزخانه مي آيد و تا اينكه شبهاي ديگر نامشان را صدا زده و انعكاس صدا هر آن بر ترسشان مي افزايد.
براي رهايي از ارواح خبيثه به هر روشي متوسل مي شوند و انواع حذرها را به در و ديوار مي آويزند اما روح پليد همچنان حضور داشت.
هفته اي ديگر در آن منزل مخوف اقامت را جايز ندانسته و به ثمن بخس فروخته و خانه بدوش مي شوند.
سالها بعد از حيله خريدار منزل آگاه مي شوند كه تمامي آن سر و صداها و حركات ساخته و پرداخته شيادي بود كه كليد منزل را در دست داشت و براحتي در منزل تردد مي كرد!
اتفاقات طنز واقعی