برادر مدام تماس گرفته و خواهش مي كرد اجازه ازدواجش را از پدر بگيرند.

سالها مقيم خارج بود و اقامت گزيده بود.

چون با پدر در ميان مي نهند مي گويد دروغ مي گويد زن ستانده و ازدواج كرده مي خواهد عريضه خالي نباشد.

و چون چند سال بعد برادر با فرزندانش براي ديدار خانواده مي آيند صحت نظر پدر آشكار مي شود!