سالی حمله ملخ روی می دهد. ابری سیاه در آسمان ظاهر می شود و بر مزرعه گندم می نشیند و در عرض چند دقیقه تمام محصول بهدر می رود و پس از آن تخمگذاری ملخها مشکلات را افزون خواهد کرد و باید چاره ای اندیشید . سموم نباتی هنوز اختراع نشده بود و تنها راه علاج آوردن آب ملخ بود .

سید پاک و خالصی برمی گزینند و برای آوردن آب ملخ روانه اش می کنند.

این مرد زکی بدون اینکه با کسی سخن گوید سفرش را آغاز می کند و از هفت کوه و هفت رودخانه می گذرد تا مقصود را به چنگ آورده و با ظرفی از آن آب  باز می گردد.

بدنبالش پرندگانی ظاهر می شوند و شروع به شکار ملخها می کنند و چون منقارشان به هم می چسبد در آب ملخ فرو می برند و پاک می کنند و به این ترتیب تمام ملخها صید می شوند و مهلتی برای تخمگذاری نمی ماند.