خان در نقش



حجم پول در گردش اندک بود و معمولا جز دولت و مشاغل دولتی پول نقد نزد کسی یافت نمی شد و معاملات بصورت پایاپای انجام می گرفت و حتی خان ها و اشراف نیز گاهی که به نقدینگی احتیاج داشتند لازم می آمد که اعتباری از دولتیان دریافت کنند و برای این مهم گاه به صحنه سازی های غریبی دست می زدند.
خان جوان بود و لاغر اندام و نحیف و نوکری داشت با هیئتی مردانه و قوی بنیه و برازنده برای نشستن بر صندلی خان.
خان نیازمند دریافت وامی از بانک بود اما در خود آن شهامت و قیافه را نمی دید که ماموران حساب ببرند و با اختصاص وام موافقت کنند.لذا با نوکرش قراری می گذارد که موقع آمدن مامورین چند ساعتی نقش خان را بازی کند و خان لباس نوکری پوشیده و خدمت کند تا بتواند وام درخواستی را بگیرد.نوکر با طیب خاطر می پذیرد.
روز موعود نوكر مرتب لباس مي پوشد و ساعت صلاي خان را به جيب بغل مي گذارد و بر صندلي خان جلوس مي كند و در دل بر اين گردش روزگار آفرينها مي گويد.اما خان كه لباس نوكري پوشيده در دل تشويشها دارد از اينكه از عهده نقش خود برآيد و هم اينكه مامورين مجاب شوند.موقع پذيرايي از مامورين نوكر بر تخت نشسته موقعيت را مناسب دانسته و هر چه مي تواند دادو فرياد راه انداخته و عتاب مي كند و دستورهاي تند و ممتد مي دهد كه عرق از سر و روي جوان سرازير مي شود و ناشيانه عمل كردنش نيز عتابها را بيشتر مي كند و جرات حضور در جمع مهمانان را در خود نمي بيند.
يكي از مامورين جوان خان را مي شناخت و تا آن هنگام سكوت كرده بود و طرز برخورد و گفتار آنكه بر صندلي نشسته بود را مشكوك مي ديد .به بهانه اي بيرون رفته و با خان در كسوت نوكري برخورد مي كند بازگشته و چنان نوكر را به باد ناسزا مي گيرد كه آنچه رشته بودند پنبه مي شود و مامورين متعجب از اين صحنه سازي مزرعه را ترك مي كنند.
اتفاقات طنز واقعی