

زن مستجابدعوه بود. هر گاه دست بدعا برمی داشت رحمت خدا نازل و حاجت برآورده می شد.
مردم مشکلاتشان را نزدش مطرح و زن با خلوص نیت دو رکعت نماز هدیه شان کرده و نیازشان قضا می گردید. مشکلی نبود که بدستش باز نشود و چه بسیار بدهکاران که با دعایش از گرفتاری نجات می یابند و دردمندان که شفا می یابند. مردم شهر آنانکه می شناختندش همه احتیاجاتش را تامین می کردند و بدون اینکه درآمدی داشته باشد گردش چرخ فلک نیازهای زندگیش را محدود می کرد.
خانه ای کوچک داشت از ارث پدری که مردم خیر تعمیر کرده و در آن به آسودگی می زیست .واسطه خیر نیازمندان بود و مردم خیرات را در منزل تحویلش می دادند او بدون هیچ چشمداشتی همه را می بخشید و تا زمانیکه حصه ای برایش تعیین نمی کردند هیچ از آنهمه مال برنمی داشت. جهیزیه برای عروسان نیازمند جمع می کرد و خرج تحصیل دانشگاه جمع می کرد و با اینکه سنی بالای ۷۵ سال داشت با چرخ دستی نیازهای مردم را به دستشان می رساند و واسطه خیر بود. این صبر و تحمل و آن قدرت عجیب در دعایش که همواره پذیرفته می شد را پسری ناخلف و عروسی ناسازگارتر به خوبی جبران می کردند.
پسر شغل درست و حسابی نداشت و عروس نیز با هم دستی شوهر قصد جانش کرده و می خواستند منزل پدریش را صاحب شوند و اولاد دیگر جرات مقابله با ناخلفی اش را نداشتند.
همه جا شایع کرده بودند که آنها از مادر پیرشان نگهداری می کنند در حالیکه هیچ درآمد ثابتی نداشتند و مردم نیکوکار هزینه های پیرزن را بخاطر کرامات معنویش تقبل کرده بودند.
این زن همچنان در سرما و گرما با چرخ دستی اش حاجات نیازمندان را بی چشمداشت بدستشان می رساند و فرشته نگهبان شهر است و نعمتی که چون دست بدعا برمی دارد مجرب پذیرفته می شود.