شرکتهای مضاربه ای شور و هیجانی بوجود آورده بودند و در گوشه و کنار دفتر گشوده و با جمع آوری پس اندازهای مردم ساده دل بقول خودشان تجارتی راه انداخته و بخشی از سود را بین سهامداران پخش و باقی نصیب خودشان می شد.

مرد نیز ۱۵۰۰۰۰ تومان پس اندازش را نزدشان می سپارد و هر ماه سودش را گرفته و روزگار می گذراند.تا اینکه حباب این شرکتها ترکیده و کم کم خبر ورشکستگی بلند می شود.

صاحب دفتر بازداشت می شود و اموالش به نفع طلبکاران ضبط می شود.

مرد چندین برابر مبلغی که سپرده بود سود دریافت کرده بود اماطمع مانع می شود و چک سر رسید سپرده را دستکاری کرده و ۱۵۰ را تبدیل به ۳۵۰ می کند و شاکی می شود.

در دادگاه چون قاضی مساله دستخوردگی چک را پیش می کشد تقصیر را بگردن همسرش می نهد که این خبط از او سر زده اما همسرش سواد نداشت و قادر به این کار نبود و همین اسباب رسوایی و تمسخرش می شود.

پس از آزادی صاحب دفتر از زندان هر چقدر پی اش می فرستند که چک را تحویل داده و سرمایه خود را تحویل بگیرد از خجلت حاضر به تسلیم چک دستکاری شده نگردید و مبلغش وصول نشد.