استقبال
وقایع اشغال آذربایجان و بیرون راندن لشگر خارجی محبوبیتی برای شخص اول مملکت نزد مردم نگذاشته بود.
بطوریکه موقع سفر شخص اول اهالی استقبال چندانی نمی کنند.
اما با اینهمه دستورات اکید از مرکز برای برگزاری هر چه بهتر مراسم صادر می گردید و به طبع از صدر تا ذیل را شامل بود.
ظهر ناظم مدرسه بچه ها را در حیاط جمع کرده و طی خطابه ای بلند بالا سرشار از وطن دوستی بچه ها را تهییج نموده و دستور می دهد بعد از ظهر همگی با کت و شلوار و کلاه آراسته ظاهر شوند و تهدیدات شداد نیز بدنبال می آورد.
کودک از همه جا بی خبر به منزل آمده و با اصرار از برادر بزرگتر که سرپرستی اش را بعهده داشت می خواهد فورا یک دست لباس و کلاه برایش تهیه نماید.
برادر مهربان که آتش اشتیاق کودک را تند می بیند ناراحتی اش را تاب نیاورده و فورا کودک را نزد خیاط آشنایی برده و طی یک ساعت رخت و لباس و کلاه برایش دوخته و پسر شادمان راهی مدرسه می شود.
اما با تعجب همه شاگردان را در لباسهای ساده صبح مشاهده می کند.
موقع صف بستن و به پیشواز رفتن در صف دانش آموزان تنها یک پسر آراسته مشکی پوش نمایان بود.

اتفاقات طنز واقعی