وقتی سه بزرگتر از هشت می شود.
دو برادر در شهر مشغول درس خواندن بودند.
برادر کوچکتر عزیز خانواده بود و ته تغاری.
ولی برادر دیگر را بکار وامی داشتند و مسئولیت به گردنش می نهادند.
همچنان در شهر برادر بزرگتر مسئول مواظبت از پسر کوچکتر خانواده می شود.
اما با اینهمه درسش را می خواند و کارهای منزل مانع درس خواندنش نمی شود.
ولی پسر کوچک همواره پی بازیگوشی می گشت.
بعد از اتمام امتحانات به روستا باز می گردند.
چندی بعد که عمو برای گرفتن حقوق به شهر مراجعه نمود کارنامه ایندو را نیز با خود می آورد.
پسر بزرگتر با جدیت هم به کار پرداخته و هم درس خوانده بود و نفر سوم شده بود.
اما بچه سر به هوا و بازیگوش شاگرد هشتم.
با اینخمه کم نمی اورد و در جواب مواخذه می گوید:هشت از سه بزرگتر است پس رتبه من بهتر است!


اتفاقات طنز واقعی