علم بهتر است یا ثروت

خبر پیچیده بود که ساحری پیدا شده که دعایش رد خورد ندارد و کوچک و بزرگ بفکر حل مشکلشان افتاده و راهی دیدارش می شوند.
یکباره همه مشکل دار می شوند. دخترانی که بختشان باز نمی شود و مادرانی که دختری زیر سر دارند .زنان سر خورده تاجران ورشکسته و بزهکاران فراری!
خیل ماشین سرازیر می شود بسوی روستایی کوچک و پرت و دور افتاده.
پسر تازه از مسافرت خارج باز گشته بود و از مناظر بدیع عکاسی می کرد. با خانواده چند روزی را در میان کوه و کنار دریا گشت می زدند و صحبت خوش می داشتند و از طبیعت دست نخورده ثبت خاطره می نمودند.
با دیدن ردیف ماشینهای آخرین مدل بفکر تعقیبشان می افتند و سر از منزل جادوگر درمی آورند.
پسر بفکر عکاسی از جادوگر می افتد اما مجلس زنانه بود و مردان را راه نمی دادند. مادر قدم پیش می گذارد و نوبت می گیرد.
از سر کنجکتوی گوشه و کنار خانه را ورانداز می کند.تابلوی ویزیت.اطاق ملاقات. منشی و ماشین تویوتای اسپرت پارک شده در پشت منزل و نرخ های حل مشکل.
از 50 دلار برای حل ناراحتی کوچک شروع شده تا کرم مشتری که برای بازگرداندن گمشده طلب می کرد.
از مغازه کوچک روستا خرید می کند و سر صحبت را باز می کند اما کسی جادوگر را نمی شناسد. از مشتریها پرس و جو می کند که آیا مشکلشان حل شده. اما همگی بار اولشان استکه مراجعه می کنند.
تصویری ثبت می کند از ماشینهای پارک شده مقابل منزل و همگی منتظر معجزه یک فرد ناشناخته و پولهایی که بر باد می رود!


اتفاقات طنز واقعی