سیگار بدون عارضه
اهالی این ولایت بسیار شوخ هستند و گاه شوخی هایشان از حدود متعارف تجاوز میکند.
روایت میکنند که خان آبادی مجاور می گفت امان از دست اینان که آدم سالم را دیوانه میکنند.
باری عمو عاشق همسرش بود و این مهر را به طرق مختلف ابراز مینمود.
از جمله بهترین سیگارهای زنانه را برایش تهیه مینمود و همچنین توتونهای زنانه و خوش عطر.
روزی خان همسایه مهمانشان بود.بوی خوش دود سیگار زنانه را متوجه شده و از آن میطلبد.
عمو میگوید که آن سال محصول توتونشان بسیار عالی شده و در انبار گذاشته اند خشک شود بفرماییدنوکرهایتان هر قدر می خواهند از انبار جمع کنند.
از قضا برگ درختانی که برای تغذیه دام در انبار ریخته بودند شبیه به برگ توتون بود و زرد شده بود.
نوکرهای خان آنها را جمع آوری و برای خان میبرند.
بعد از رفتنشان تصور پیچیدن برگ درخت در کاغذ سیگار و دود کردنش و حال و روز خان همسایه مدتها نقل مجالس بود.
اتفاقات طنز واقعی