مهمان ناخوانده
معمولا مهمان حبیب خداست و قدمش روی چشم هر چند ناخوانده باشد. همه درها برویش باز است و افتخاری برای صاحبخانه که مهمانی برایش رسیده و آداب پذیرایی را مرعی داشته.
چند روزی که از همه نوع اسباب راحتی و ماکولات فراهم می کند از پا می افتد. هر چه می توانست تهیه می کند از سیب گلاب و پسته و انگور سیاه و گلابی تا نان شیر مال و گردویی. نقل و نبات را بجای قند تعارف می کند و اهل خانه را به منزل اقوام فرستاده بود تا مهمان آسوده باشد.
چند روزی که می گذرد و مهمان می خورد و می خوابد مرد پی می برد که پذیرایی به مذاق مهمان خوش آمده و قصد دارد بیشتر بماند.
طی این چند روز از کار و زندگی افتاده بود و اهل و عیال معذب و آواره بودند. فکری به نظرش می رسد.
نزد مهمان می رود و از نام و نشانش می پرسد که این چند روزه فرصت آشنایی نداشتیم خود را معرفی کن.
مهمان با تلفظ غلط نام خود را بر زبان می آورد.میزبان فغان برمی آورد که پاشو .چند روز مهمان ما بودی در حالیکه نمی توانی نام خود را درست تلفظ کنی و با این ترفند رهسپارش می کند.
اتفاقات طنز واقعی