مهمانی یوگا
یکی از پسر ها اطاقی اجاره و به تنهایی ساکن می شود ولی دیگری با چند همشهری همخانه می شود.
دعوت و قول و قرار مهمانی را می گذارند و مشغول درس و مطالعه می شوند.
روزی صاحبخانه پسر مجلس عروسی راه می اندازد و فردایش امتحان مهمی در جریان است. پسر موقع را غنیمت را وارونه گشوده و تمرکزشمرده و با آدرسی که داشت به منزل پسر همسایه خود را دعوت می کند.
پس از دق الباب و سر سلامتی راه پله باریک و طولانی و پر پیچ به نظرش عجیب می آید و تا در اطاق را باز می کند یک رخت آویز سر تا سری بر دیوار نمایان می شود پر از انواع لباس.
بعد چشم می گرداند و بر روی بسته لحاف و تشک دانشجویی را می بیند که پاها را عمود رو به بالا گرفته و در حال تمرینات یوگا کتابی را وارونه گشوده و تمرکز نموده.
نشسته بر زمین دانشجوی دیگری بر هر گوشش رادیویی خوابانده و بدقت گوش می دهد و مقابلش کتابی گشوده و کنارش ضبط صوتی نغمه هایی می پراکند.
پسر همسایه نیز پرده ای نصب کرده و پشت آن مشغول مطالعه می شود.
جوان مهمان کمی که خود را می یابد پشت میز کوچکی در آن اطاق عجیب مشغول آماده شدن برای امتحان فردا می شود.
پس از مدتی دو رادیو بر زمین گذاشته می شوند وجوان چند پیمانه برنج و پیمانه ای لپه در قابلمه ریخته و بر روی اجاق می گذارد و چون در یخچال را باز می کند صفی از انوای شامپو و صابون چیده شده حال پسر را دگرگون می کند و بر خود نفرینها می کند که شام عروسی را نپسندیده و کفران نعمت نموده و حال دچار چنین بلایی گردیده.
جوان دوباره رادیوها را به گوش می گیرد و چشم به کتاب می دوزد.
پس از مدتی پسر همسایه از پشت پرده برون آمده و سفره انداخته و پیازی بزرگ پوست می کند.
جوان مشغول یوگا نیز گم گم پاها را پایین آورده و سر سفر ه می نشیند و شام عجیب لپه پلو را صرف می کنند و بعد از شام پسر زود از آن مکان غریب مرخص می شود.
پس از آن هرگز دعوت دانشجویی را قبول نمی کند.
اتفاقات طنز واقعی