دنباله...

برای محافظت از جوان نظمیه ناچار ماموری را موظف می کند و ماموری که برای این امر گمارده می شود غولی بود سیاه چرده و چهار شانه و لایق محافظت از مقامات .
اما نظر به نبود مورد دیگر در شهر ناچار همان را بادیگارد جوان قرار می دهند.
چند روزیکه از ماجرا می گذرد و جوان با بادیگاردش در خیابانهای شهر ظاهر می شود انگشت نما می شود و مردم از کاه کوهی ساخته و مخبران تصویر جوان را تحت عنوان دانشمند اتمی به خارجه مخابره کرده و چون پای جوان بدون محافظ به پایتخت می رسد از همه سو تحت نظر قرار می گیرد و چنانکه اقدامی بر علیه اش صورت گیرد بدون سلاح تن به قضا داده و جان به حضرت عزائیل تسلیم!
اتفاقات طنز واقعی