نفس پر هوس

به روزگار ماضی در مراسم سالگرد متوفی شربت و پالوده به حضار تعارف می شد و در گرمای تابستان خنکی شربت به دل می نشست و تعارف رد نمی شد.
پیرمردی در مجلس عید سیاه حاضر می شود و پس از ذکر فاتحه و تسلی بازماندگان ابتدا برای فرو نشاندن عطش شربت خنک بادرنجبویه را لاجرعه به سر می کشد و پشت سرش کاسه پالوده را بدست می گیرد.
پس از خوردن به بغل دستی می گوید که این شصت و هفتمین پالوده است که امروز می خورد!
فردایش خبر می رسد که جان به جان آفرین تسلیم نموده!
اتفاقات طنز واقعی