مرگ چه آسان است.

مرد نزدیک عید تدارک منزل را می بیند و علاوه بر شیرینی عید حلوا و چایی و قند فراوان نیز تدارک می بیند و خرما ی اعلا نیز اضافه می گیرد.
تمام امور را به سرانجام رسانده بود و عمر شریف را به عزت سپری نموده و فرزندان را سر و سامان داده و آماده دیدار رب کریم بود.
از وقتی جد بزرگوار را بخواب می بیند که فرا می خواندش و حاصل عمرش را مثبت ارزیابی می کند شوق پرواز لحظه ای رهایش نمی کند.
نیمه های شب پسر ارشد و همسر را صدا زده و دیده بوسی و روبوسی می نمایند و بخدا می سپاردشان و چه آسان به دیدار معبود می رود!
روانش شاد!
اتفاقات طنز واقعی