گذشته پر آشوب و تلخ دل را چركين مي كند و براي تسلاي خاطر پناه بردن به شادكامي تسكين بخش است.

مردمان اين ديار قريب چهل سال نسل كشي و قحطي و جنگ را تحمل مي كنند و در گريز از گذشته تاريك شوخ بودن صفت بارزشان مي شود كه به هر صورت و در هر لحظه تصادفي بايد منجر به آفرينش اتفاقي طربناك شود.

مرد هر روز مسير خانه تا بازار را پياده طي مي كرد و پس از خريد ظهر آرام آرام به منزل بازمي گشت.

مسير رفت و آمد روزانه از مقابل مغازه هم ولايتي مي گذشت.

آن روز بر حسب تصادف هم ولايتي خواب قيلوله اش جلو افتاده و پشت دخل چشم بر هم گذاشته و دست گشوده غافل از دنيا رونق تجارتخانه اش را سير مي كرد كه مرد به آهستگي يك دو ريالي در دستش گذاشته و عبور مي كند.

روياي هم ولايتي بهم مي ريزد و آشفته برخاسته و دنبال مرد مي گذارد كه مگر من مسكينم كه سكه بر كفش مي نهي!

با اينگونه بگو مگو ها كيفش را كوك مي كرد و غم دنيا را خاكستر.