وصیت
![]()
مرد به شدت مریض بود.
زمین گیر و نفسهای آخر را بزحمت بالا می آورد.
اهالی خبردار شده و برای واپسین دیدار اطراف بستر بیمار تجمع می کنند.
از هر طرف اظهار همدردی بر می خیزد و به شفا امیدوارش می کنند.
در این حال هم ولایتی وارد شده و گرفته وعبوس ساکت گوشه ای می نشیند و به بیمار خیره می شود.
چنان نومید و خسته دل که رنج بیمار را افزون می کند.
بیمار همسرش را می طلبد و دم آخر وصیت اش می کند که پس از من به هر کس خواستی شوهر کن الا این هم ولایتی !
اتفاقات طنز واقعی