کوه قاف
دوران رضا خانی است و نظمیه فرمانروای قدرت مدار جامعه است.
اندیشه های چپ در میان جوانان نشانه روشنفکری است و البته جرمی مشهود.
نگهداری هر گونه کتاب ایدئولوژی چپ مساویست با چندین سال حبس.

جوان بتازگی لذت شرکت در محافل حزبی را چشیده و برای خود حزب را پشتوانه محکمی پنداشته .گویی پشت به کوه قاف دارد واهمه شهربانی را از یاد می برد. غافل از اینکه نظمیه مدتی است تحت نظرش دارد و در پی بهانه ای.
از ترس پدر بسیار مواظب بود که جزوات و کتابهای حزب را به منزل نبرد تا اینکه شبی دیر وقت کتابی در کیفش بر جا می ماند و مامور مراقب نظمیه پی برده وناغافل از در و دیوار بالا رفته و با مدرک جرم بازداشتش می کنند.
جوان که تا آن موقع کارش به نظمیه و پلیس نکشیده بود خود را می بازدو دربازجوییها با صداقت تمام پاسخهای درست می دهد و بازجو نظر به معصومیت جوان پرونده اش را سبک می گیرد و برای تنبیه کمی تهدیدهای غلاظ و شداد می کند و می سپارد که به منزل برسانندش.
جوان مرعوب را در ماشین می نشانند و می گویند تا مقصد باید چشمانت را بسته نگه داری.
جوان به گمان اینکه به پای چوبه دار می رود چشم بر هم گذاشته و نمی گشاید.
وقتی جلوی در منزل پیاده اش می کنند مدتی با چشم بسته منتظر می ماند تا رهگذری رسیده و متوجه محیط اطرافش می کند.
جوان با چشم بسته مدتها جلوی در منزل منتظر ایستاده بود!
اتفاقات طنز واقعی