در خدمت باشیم

پس از چندین سال اشفتگی و روزگار خشونت بار شهر روی آرامش دیده و کم کم آثار حیات و جنبش مشاهده می گردید.
اما شهر ویرانه ای بود و جبران خرابیها همت می طلبید و تلاش تمام آحاد لازم بود.
روزی را برای نظافت معابر در نظر می گیرند و در این مهم همسر خان و دخترانش پیشقدم شده و صبح زود شال و کلاه کرده و به یکی از محلات دور افتاده رهسپار می شوند تا به سهم خود در بازسازی شهر مشارکت نمایند.
تا ظهر به کمک دخترانش کوچه ها را جاروب و بزحمت زباله ها را خارج می کنند و آبپاشی کرده و همانجا سرپایی ناهاری که از منزل آورده بودند خورده و بعد از ظهر دیوار منازل را پاک می کنند و آثار دود و سوختگی را برطرف می کنند.
دیرگاه عصر که خسته و کوفته عازم منزل می شوند زنی از پنجره سرش را بیرون آورده و می گوید خسته نباشید. بی زحمت فردا هم تشریف بیاورید!
اتفاقات طنز واقعی