دوشیزه

ابتدای سپردن مشاغل به زنان بود و دختری تحصیل کرده در سایه جد و جهد خود به مقامی دست یافته و ریاست دایره ای را در اداره ای عهده دار می شود.
تامین مادی و شغل معتبرش خواستگاران را از دورش می پراکند و دختر دل به کار می بندد و مردان را بدیده تحقیر نگریسته و فکر ازدواج را از خاطر می برد.
سی سال بطور منظم هر روز سر کار خود حاضر شده و با دقت و وسواس امور دایره تحت نظارتش را بخوبی می گرداند و تشویقها دریافت می کند.
تا اینکه روزی کارمندی جدید متصدی دفتر حضور و غیاب می شود و بی خبر از اوضاع جلوی نام دختر کلمه خانم را می افزاید.
آن روز هنگامه ای بر پا بود و کارمند جدید مات و مبهوت از داد و بیداد دختر پنجاه ساله زیر نگاه همکاران خرد می شد و خود خبر نداشت به کدامین گناه بازخواست می شود.
فردایش که جلوی نام رئیس دایره لفظ دوشیزه را به اشاره همکاران می افزاید لبخند سنگین دوشیزه خانم اضطراب را از چهره اش می زداید.
اتفاقات طنز واقعی