به هر عمل خلافی وارد بود. بقول معروف یک موی راست در بدن نداشت.

براحتی حق را نا حق می نمود و راست را کج.

برای اجرای نقشه اش تمامی مراحل را آموخته بود . از جمله  تخصص عجیبش در تغییر دادن مشخصات سجلی بود.

برای تصاحب اموال برادر نقشه ها چید و برادر را از خانه رانده و شناسنامه مادر را بگونه ای تغییر داد که برادر متوفی درج شود و او براحتی اموالش را متصرف شود.

و مادر بیچاره  از همه جا بی خبر عقلش را دست پسر سپرده بود و هر چه می گفت باور می کرد و چون خبر از فال بین می آورد که پسرش فوت شده می پذیرد.

تا اینکه مرد همسر خود را طلاق داده و همسر دیگری اختیار نموده و برای تصاحب اموال همسر سابق و به تبعش فرزندشان نام فرزند را به تمهیدی در شناسنامه همسر جدید وارد می کند.

و همینطور فرزندان دیگر را با تغییر تاریخ تولد یک سال زودتر سر کلاس می فرستد .اما این عمل نه تنها باعث پیشرفت نمی شود بلکه موجب انزجار از درس و مدرسه می شود.

پسر رشد می کند و به سن قانونی می رسد و چون موقع خدمت اجباری می شود پسر صاحب دو مادر است . مادری حقیقی و مادری اسمی.و خود از مادر حقیقی اش بی اطلاع.

حال خیاط در کوزه افتاد.مرد برای دریافت کفالت فرزندش می بایست دست بدامان همسر سابقش می شد.