خیاط و کوزه اش

به هر عمل خلافی وارد بود. بقول معروف یک موی راست در بدن نداشت.
براحتی حق را نا حق می نمود و راست را کج.
برای اجرای نقشه اش تمامی مراحل را آموخته بود . از جمله تخصص عجیبش در تغییر دادن مشخصات سجلی بود.
برای تصاحب اموال برادر نقشه ها چید و برادر را از خانه رانده و شناسنامه مادر را بگونه ای تغییر داد که برادر متوفی درج شود و او براحتی اموالش را متصرف شود.
و مادر بیچاره از همه جا بی خبر عقلش را دست پسر سپرده بود و هر چه می گفت باور می کرد و چون خبر از فال بین می آورد که پسرش فوت شده می پذیرد.
تا اینکه مرد همسر خود را طلاق داده و همسر دیگری اختیار نموده و برای تصاحب اموال همسر سابق و به تبعش فرزندشان نام فرزند را به تمهیدی در شناسنامه همسر جدید وارد می کند.
و همینطور فرزندان دیگر را با تغییر تاریخ تولد یک سال زودتر سر کلاس می فرستد .اما این عمل نه تنها باعث پیشرفت نمی شود بلکه موجب انزجار از درس و مدرسه می شود.
پسر رشد می کند و به سن قانونی می رسد و چون موقع خدمت اجباری می شود پسر صاحب دو مادر است . مادری حقیقی و مادری اسمی.و خود از مادر حقیقی اش بی اطلاع.
حال خیاط در کوزه افتاد.مرد برای دریافت کفالت فرزندش می بایست دست بدامان همسر سابقش می شد.
اتفاقات طنز واقعی