قدرت تحمل انسانها در مقابل درد و بیماری با هم متفاوت است.افرادی هیچگاه از مرض نمی نالند و با آرامش تحمل می کنند و در مقابل افرادی نیز با کوچکترین درد و ناملایمتی فغان برآورده و زمین و زمان را بهم می دوزند و همه را گرفتار خود می کنند.

مرد از خردی نسبت به بیماری حساسیت داشت و با کمترین سردی و یا گرمی طبعش بهم ریخته و نا آرامی  می نمود و شفاعت تمامی مقدسان را می طلبید و بجای استراحت با نا آرامی طول بیماری را می افزود.

آن روز صبح زود برخاسته و بیاد جوانی شال و کلاه کرده و رهسپار باغچه کوچکش می شود تا جوانان را با کشت و کار خود انگشت بدهان نمایدکه باران شدیدی باریده و چون خم می شود دردی از کمرش برخاسته و همانطور بیحرکت بر زمین مرطوب می افتد و هر چه فریاد می کشد هیچکس صدایش را نمی شنود و رعد و صاعقه نیز محیط را خوفناکتر می کند.

تا اینکه با منزل تماس می گیرد و کمک می طلبد.پسر خود را بفوریت رسانده و پدر را به بیمارستان می برد و بستری می نماید.

شب عذر همراهان را خواسته و خانواده را مرخص می کنند و پدر تنها می ماند در اطاقی با چند مریض بستری بد حال.

طبق عادت معمول شروع به ناله می کند و از مقدسین استمداد شفا می کند و هر ربع ساعت برخاسته و چراغ روشن کرده و در راهرو قدم زده و به اصرار پرستار به تخت بازمی گردد و تا صبح که خستگی فشار آورده و بخواب می رود.

صبح که فرزندانش به بالینش می روند مریضهای دیگر التماس می کنند هر چه زودتر بیمارتان را به منزل ببرید و ما را از دستش نجات دهید!