barijehgroup@yahoo.com

جوان را وادار به تحصیل کرده بودند. سن بالا و مشغله زندگی فرصتی برای درس خواندن باقی نمی گذاشت.با نذر و نیاز بالاخره کارنامه قبولی ششم ابتدایی را با ده ناپلئونی گرفته و خانواده را سرافراز می نماید.

جشنی میگیرند و سور حسابی و کارنامه را قاب کرده و بر دیوار آویزان میكند

کم کم توجه بچه ها به این شیئ عجیب آویخته بر دیوار جلب میشود و خواص عجیبش که مورد احترام و توجه بزرگان است.

روزی که خانه خلوت میشود قاب را پایین آورده و به معاینه می پردازند و چون چیزی از کاغذ بروز نمی نماید در نهایت ریز ریز  کرده و همانجا میریزند و پی بازیگوشی خود وی روند.

نوکر خانه چون وارد اطاق میشود  بی توجه همه را جارو کرده و دور میریزد.

ظهر برادر بزرگتر متوجه قضیه میشود بزحمت تکه های مدرک را یافته و روی مقوایی می چسباند.

با این مدرک هزار تکه به هر اداره ای مراجعه میکنند قبول نمی کنند.

در نهایت با صرف مبالغی و الصاق تمبر مصدق نموده و استخدام می شوند.