خبط
آب از قنات تامین می شد و جهت آبیاری محصول آبگیری مهیا و پرش می کردند و به نوبت استفاده می کردند.
پدر و پسر نوبتشان بود .پدر به جهت صرفه جویی و جلوگیری از اتلاف آب با پسر قرار می گذارد که چون
اینگونه اشاره کردم دریچه آبگیر را باز و وقتی دگرگونه دریچه را ببندد
پسر بر سر آبگیر منتظر می ماند.تا پدر خواست حرکتی کند و حرفی بزند پسر می گوید فهمیدم و تمام آب را باز
می کند.آب تمام محصول را شسته و با خود می برد!
اتفاقات طنز واقعی