ازدواج اجباری

نظامات اجتماعی و سنت های رایج اتحاد دو خانواده را با ازدواج دو فرزند خردسالشان مستحسن مینمود.
امری پذیرفته شده بود و معمولا پسر و دختر از خردسالی نامزد شده و در جوانی ازدواج میکردند.
پسری با استعداد در خردی با دختری از قرائ دوردست توسط پدرانشان نامزد میگردند.
نام پسر بر روی دختر میماند و مجال اینکه همدیگر را بشناسند و ببینند پیش نمی آید.
پسر تحصیل میکند و مدارج ترقی را میپیماید و در رشته طب موفق میگردد.
اما دختر بی خبر از پسر در خانه مانده و هیچ خطی نمی آموزد و کاملا بیسواد بزرگ میشود.
پس از اتمام تحصیلات دختر را به خانه پسر میفرستند . خانه ای بزرگ با پدر و مادرو خواهر و برادران.
پسر از ملاقات دختر طفره میرود .سالی را بدون هیچ تماس و برخورد سپری میکنند.دختر با حجب و حیا فاصله میگیرد و پسر که در محیط فرهنگی قرار گرفته و رشد کرده و دختران درس خوانده دیده دختر را برای خود شکستی مییابد و بر عهد و پیمان پدران نفرینها میکند.
پس از سالی دختر را باز میگردانند و پسر به جستجوی دختری تحصیل کرده برمی آید.
جستجویی که تا آخر عمر بطول می انجامد.
اما دختر فرزندان بسیار می آورد و البته مردی شایسته.
اتفاقات طنز واقعی