آمریکایی وار
نمی دانم داستان کوتاه آمریکایی وار چخوف را خوانده اید یا نه. اماحکایت ما واقعیت یافتن آنست.
جوان بیکار و لوطی مسلک بالاخره همسر دلخواهش را یافته و با کلی جهاز و مراسم عالی بر عهده پدر زن همسرش را به منزل آورده و نزد مادر جا می دهد.
زن مطیع و سر براه روزها به آموزگاری می پرداخت و پس از آن کارهای منزل و مواظبت از مادر شوهر پیر را بعهده گرفته و آخر ماه حقوق معلمی اش را دو دستی می گذاشت جیب شوهرش و مرد پی رفیق بازی و بی خیالی.
بدون خرج و مخارج برایش دست بالا زده و زن گرفته بودند و حال نه تنها جیبش پر بود مادرش نیز مونسی داشت و دیگر غمی نداشت.
تا اینکه فرزندش متولد می شود و خوشی زیر دلش زده و زن را به بهانه کوتاهی یکی از پاهایش از منزل رانده و طلاق می دهد.
و براحتی جهازش را تصاحب می کند.
فرزند خردسال را نیز ور دل مادر پیرش می گذارد.
کسان عروس از ترس جوان که روزی یک کاسه بزرگ خامه و عسل را لاجرعه سر می کشد و با تبر الفتی دوستانه دارد جرات دفاع نیافته و آبروداری می کنند و مدرسه ای برای خواهرشان تدارک دیده و زن فرزندان بی شماری را پذیرا می شود.
اما جناب لوطی پس از طلاق همسر مجبور می شود پی کار برود و عرق جبین را نظاره کند که بر خاک تفته می ریزد!
اتفاقات طنز واقعی