خارجی در سرزمین عجایب
ت جاده ترانزیت ترکیه به ایران از کنار این روستا می گذشت و معمولا رانندگان پس از پیمودن سربالایی پیچ در پیچ در قهوه خانه ای با صفا اطراق می کردند.
روستایی سالی کیسه های مغز بادام و گردو و برگه زردآلو را بار کامیون کرده و راهی دیار غربت می شود.
در عثمانی معامله صورت می گیرد و وقت را غنیمت شمرده و چند ماه به سیر و سیاحت می پردازد.در این چند ماه کمی زبان ترکی استانبولی می آموزد و بجهت کاربرد آن زبان مادری را بکنار می گذارد.
بهار به روستا باز می گردد.نزدیک روستا به تنی چند برخورده و با زبان بیگانه شروع به مماشات می نماید از جمله راه منزلشان را می پرسد.این بر روستاییان گران می آید.سر به سرش می گذارند که چهار ماه در عثمانی مانده و حال راه خانه اش را گم کرده !
اتفاقات طنز واقعی