سلام بر شادی
چوپان گله شان را به هر کاری وامی داشتند.
روز گله را به چرا می برد. شیر می دوشید و می آورد. علف می چید و انبار می کرد.
بچه ها را بدوش می کشید. هر کار ریز و درشت بود بر عهده اش می گذاشتند.
سالی قصد زیارت مشهد کردند.چوپان را نیز خواستند همراه ببرند.
بیچاره تصوری از مشهد نداشت.
اعتراض کرد که به نخجیر مرا می فرستید به صحرا مرا به مشهد هم مرا !
اتفاقات طنز واقعی