خواستگاری دخترانه
جوان ورزشکار بود.فرزند لوطی شهر .پشت بسیاری از پهلوانان به خاک مالیده و نام پدر زنده نگه داشته. یکه تاز میدان بود و آوازه اش در شهر پیچیده و کسی هم آوردش نبود.
به شور جوانی به یک نظر عاشق می شود و با اطمینان به لیاقت خود همان شب به خواستگاری می رود. پدر زن مغرور اعتنایی نمی کند و در مقابل اصرار جوان شرطی می گذارد که با عروس خانم کشتی بگیرد چنانکه برنده شد علاوه بر قبولی درخواست یک پیکان آن روزگار نیز جایزه دارد ولی اگر عروس برنده شد اختیار انتخاب با دختر است.
جوان شرط را آسان می یابد و آماده می شود اما در کمال ناباوری دختر بالای سرش بلند کرده و بر زمینش می کوبد.
جوان لوطی که کسی هم آوردش نبود در مقابل دختری بهزانو در می آید.
ایندو پنجاه سال استکه بخوبی و خوشی با هم زندگی می کنند و فرزندانشان از قهرمانان ورزش کشورند.
اتفاقات طنز واقعی