بعد از شهر اولین مدرسه دولتی به همت پیر خردمند روستا در این ولایت افتتاح میشود.

خانه ای دو طبقه که در سنگین و بزرگ کلاس طبقه بالایی کافی بود مردی را به زمین بزند.

اولین معلم روستا عیالوار بود.مواظبت از مادر و خواهران  صغیر را به عهده داشت.

روستاییان تمشیت آقا معلم را بر خود فرض میدانستند و هر روز کاسه های ماست و بسته های نان بود که به منزل آقا معلم فرستاده میشد.

گاه نوکر پیر خردمند روستا که برای آوردن کاسه های ماست مراجعه مینمود تا ۱۵ عدد جمع میکرد.

جمعیت زیاد خانه آقا معلم را ناچار میکرد زمستان از هیزم مدرسه در خانه استفاده کند و شاگردان لاجرم در کلاس سرد درس می خواندند.

اما آقا معلم بنیه قوی داشت و لازمه این بدن تغذیه کافی بود.هر بار که از کنار باغی میگذشت و روستایی تعارف میکرد بی شرمندگی نشسته و آنچه باغبان از صبح برای فروش جمع کرده بود تناول مینمود.

یک سبد سیب  یک سبد بادام در برابرش حقیر مینمود.

با این تغذیه سالیان دراز عمر نمود و هیچگاه محتاج مراجعه به پزشک نشد و همچنان در هشتاد سالگی فعال و سر زنده بود.