آژان

نظمیه چی بود. بر خلاف آژان های خشک و عبوس و خشن با لبخند مجرمان را ادب می کرد.

بجای چهره عبوس خنده رو و خوش برخورد بود.

با تمام مردم و مراجعین به گرمی و صمیمیت خوش و بش می کرد و این رمز موفقیتش بود.

با این اخلاق پله های ترقی را بسرعت پیموده و به ریاست نظمیه ارتقا یافته بود.

دستگیری از مجرمین و خانواده شان نیز محسناتش را تکمیل می نمود.

اما گاه میوه درخت تلخ می شود.

ساخت و ساز منزل جدیدش را بعهده گروهی از مجرمین از بند رسته می گذارد.آنها نیز سنگ تمام گذاشته و چنان عمارتی بنا می کنند که به سالی فرو می نشیند!

شناسنامه باطله

مسئولیت ثبت احوال چند پاره آبادی را بعهده داشت.ساکن منزل پدری بود و از صبح تا ظهر به رفع و رجوع کارهای اداری مردم می پرداخت.

با شوخ طبعی ذاتی همه را رهین منت خود کرده بود وفردی نبود که طعم شوخی اش را نچشیده و تا آخر عمر بیاد نداشته باشد.

مراجعانش از راههای دور و نزدیک می آمدندو اغلب خواسته شان کم وزیاد کردن سن شناسنامه بود و البته با شوخی برگزار می نمود.

بطوریکه همواره سن حقیقی افراد را ثبت می نمود و بجای جدل با شوخی مسئله را حل می کرد. با این اخلاق حسنه و خوشرویی هدایای بسیار برایش می رسید بطوریکه در آن محیط بسته حسادت دیگران را بر می انگیخت.

ظرفی روغن برایش می آورند.آورنده نا آشنا بود و تنها آدرس و نامی می دانست.همسایه که مدتها پی فرصت می گشت خود را بجایش معرفی و هدیه را تحویل می گیرد.

چندی بعد که برای گرفتن مدارک سجل مراجعه می کنند ماجرا معلوم می شود اما همسایه به گردن نمی گیرد.

صفحه 63 این کتاب دربردارنده یکی از داستانهای این مجموعه است.