امیر معزول

میز خاصیتی دارد که هر که پشت آن بنشیند ارباب می شود و با امر و نهی به مردم اقتدار خود را ثابت می کند.

 

امیر ارتش رضا خانی بود. با ابهت و نظم. خوش داشت افراد زیر فرمانش همگی مرتب باشند و آراسته.

صبح که وارد ستاد می شد دژبان احترام می گذاشت و در ماشین را می گشود و امیر با تبختر و کبکبه منت بر زمین می گذاشت و با چکمه های براق زمین را مزین می نمود.

در سالن تمامی زیر دستان به صف ایستاده دست بالا برده و با صدای غرا شادباش و تهنیت می گفتند و امیر چون بر کرسی ریاست جلوس می کرد دژبان پا بر زمین کوفته  چایی قند پهلویی آورده و چکمه های امیر را از پایش درآورده و منتظر دستور خبر دار می ایستاد.

عص امیر زیر دستان را فرمان می داد خود را آراسته و بهمراه عیال مربوطه خیابانهای شهر را با جلوه خود بیارایند و سالها این برنامه بدقت انجام می شد تا اینکه مدت خدمت امیر سر آمده و حکم بازنشستگی دریافت می دارد.

فردایش که برای رتق و فتق امور اداریش به ستاد مراجعه می کند دزبان نه تنها احترام نمی گذارد حتی به ستاد نیز راهش نمی دهند.

آن روز امیر بازنشسته چه عذابی می کشد از اینکه جلوی کارمند ستاد تعظیم نماید و امضای حکمش را بگیرد

کوه قاف

دوران رضا خانی است و نظمیه فرمانروای قدرت مدار جامعه است.

اندیشه های چپ در میان جوانان نشانه روشنفکری است و البته جرمی مشهود.

نگهداری هر گونه کتاب ایدئولوژی چپ مساویست با چندین سال حبس.

جوان بتازگی لذت شرکت در محافل حزبی را چشیده و برای خود حزب را پشتوانه محکمی پنداشته .گویی پشت به کوه قاف دارد واهمه شهربانی را از یاد می برد. غافل از اینکه نظمیه مدتی است تحت نظرش دارد و در پی بهانه ای.

از ترس پدر بسیار مواظب بود که جزوات و کتابهای حزب را به منزل نبرد تا اینکه شبی دیر وقت کتابی در کیفش بر جا می ماند و مامور مراقب نظمیه پی برده وناغافل از در و دیوار بالا رفته و با مدرک جرم بازداشتش می کنند.

جوان که تا آن موقع کارش به نظمیه و پلیس نکشیده بود خود را می بازدو دربازجوییها با صداقت تمام پاسخهای درست می دهد و بازجو نظر به معصومیت جوان پرونده اش را سبک می گیرد و برای تنبیه کمی تهدیدهای غلاظ و شداد می کند و می سپارد که به منزل برسانندش.

جوان مرعوب را در ماشین می نشانند و می گویند تا مقصد باید چشمانت را بسته نگه داری.

جوان به گمان اینکه به پای چوبه دار می رود چشم بر هم گذاشته و نمی گشاید.

وقتی جلوی در منزل پیاده اش می کنند مدتی با چشم بسته منتظر می ماند تا رهگذری رسیده و متوجه محیط اطرافش می کند.

جوان با چشم بسته مدتها جلوی در منزل منتظر ایستاده بود!