تلخکامی یا شاد خواری

محصول عمده کشمش بود و بادام.
جعبه های مخصوص را پر از کشمش و سبزه کرده و به بلاد روسیه می فرستادند و همچنین گونیها را پر از مغز بادام به عثمانی.
مرغوبیت محصول ضامن گردش کار بود و کشمش عالی منطقه مشتریان مخصو ص خود را داشت.
برای پر باری درختان بادام بادام تلخ در بینشان غرس کرده بودند و اینگونه چرخه طبیعت کامل می گردید ولی از زیادی محصول که بر زمین می ریخت گاه بادام تلخ نیز مخلوط می گردید.
تجار خارجی نیز کاملا به امور تجاری آشنا بودند و در شناسایی بادام خبره.
آن روز تاجر عمده شهر انبار را مرتب می کرد. گونیها را مرتب روی هم می چید و از زیادی محصول آن سال خدا را شاکر بود که تاجر قفقازی وارد می شود.نگاهی به گونیهای بادام می اندازد و از مرد کم و کیف را می پرسد و اینکه اینها شیرین است یا تلخ؟
مرد قسم می خورد که تمامی شیرین است و اصلا بادام تلخ در بین شان نیست.
مرد قفقازی چند تایی جدا کرده و به مرد برای امتحان می دهد . مرد با شجاعت تمام بدون هیچ واکنشی همه را می خورد و از تلخی بادامها چیزی بروز نمی دهد.
دوباره قفقازی مشتی بادام برمی دارد و مرد نیز همه را می خورد .درونش آتش بود ولی شیرینی معامله مانع بروز احساسات می شد.
قفقازی با حالت مردد تسلیم می شود و معامله صورت می گیرد.
تا پایان مرد دل نگران بود که برای بار سوم مشتی بادام تلخ مجبور باشد بخورد که دیگر درونش تحمل بیش از این تلخی را نداشت.

اتفاقات طنز واقعی