مهر کودکی

کودک مادرش را از همه چیز دنیا عزیزتر می داشت و انسی که به مادر داشت و می پرستیدش مثال زدنی بود. لبخند مادر بهشتی کودکانه بود و رنجش آتشی بر دل.

مادر نیز فرزند را گرامی می داشت .هر آنچه می خواست برایش فراهم بود و کسی حق نداشت به رفتار کودکانه اش اعتراضی بکند.

صبح سوار چهار چرخه اش بهمراه مادر گردش کنان ...

خسیس

تماشای فیلم را توصیه می کنم

در مورد هارپ بخوانید

خانواده به خست معروف بود و نهایت صرفه جویی را رعایت می کردند.هر چند احتیاج مادی نداشتند و حقوقشان کفاف می داد اما خست بر طبع شان چیره شده بود و پول خرج کردن را بر خود تحمیلی می دانستند و از هر روزنه ای بهره می جستند تا مال عزیز را حفظ کنند.

دخترشان دانشجو بود و مجبور به اقامت در شهری دیگر. برایش در پایین ترین  حدی که امکان داشت اطاقی اجاره کرده بودند که کمتر از آن دیگر موجود نبود.

دختر هر رور راه دانشگاه را پیاده طی می کرد و صاحبخانه هر چقدر اصرار می کند که از روی کلید حیاط یک کپی بگیرد زیر بار نمی رود .

عصر ها بقدری  طول می دا د تا هوا تاریک شده و از روی دیوار بآرامی بالا می رفت و به حیاط فرود می آمد و پول کلید یدکی را چون جان عزیز می داشت.

روزی در کلاس زبان استاد برای تمرین از دانشجویان می خواهد که هر کس آدرس منزلش را به انگلیسی بیان دارد.

چون نوبت به دختر می رسد محله حاشیه شهر را با ترجمه لفظ به لفظ چنان بیان می دارد که تا ماهها دانشجویان دنبال چنین آدرسی می گشتند و پیدا نمی کردند.

خبط

آب از قنات تامین می شد و جهت آبیاری محصول آبگیری مهیا و پرش می کردند و به نوبت استفاده می کردند.

 پدر و پسر نوبتشان بود .پدر به جهت صرفه جویی و جلوگیری از اتلاف آب با پسر قرار می گذارد که چون

اینگونه اشاره کردم دریچه آبگیر را باز و وقتی دگرگونه دریچه را ببندد

پسر بر سر آبگیر منتظر می ماند.تا پدر خواست حرکتی کند و حرفی بزند پسر می گوید فهمیدم و تمام آب را باز

می کند.آب تمام محصول را شسته و با خود می برد!