تبليغاتX
طنز در طنز - دموکراسی دیرپا
خاطرات شخصی طنز و واقعی
MyTasvir.com-Free Image Hosting">

هر سال اهالی روز اول عید جمع شده و طی یک رای گیری متمدنانه کدخدا و میرآب و پیشکار و دیگر صاحب منصبان را برای سال آتی انتخاب کرده و مقامشان را تحویل داده و سال نو را به خوبی و خوشی آغاز می کردند و این همه پرسی با آزادی و بدون در نظر گرفتن حب و بغض شخصی صورت می گرفت و تنها آبادانی ولایت و لیاقت افرادی که بر می گزیدند مد نظر بود.

فرزندانی نیز که این صحنه ها را می دیدند به اصول دموکراسی متمایل می شدند و طبعا در منزل پیروی والدین را سخت تر می کردند و کمتر فرمان می بردند. از جمله دختری که هر روز غذای مدرسه اش را خود آماده می کرد و غذای دلخواهش را به همراه می برد و البته این غذای کودکانه مایه سرافکندگی والدین بود اما کو گوش شنوا.پدر سرکوفت می زد که با این غذا حتما همسر مرد فقیری خواهد شد. اما دختر آزادی را پاس می داشت و خرافات را هیچ می شمرد.

سالها بعد همسر یکی از افسران نامی و شجاع و متمول مملکت می شود و فرزندانش پزشکانی متبحر و از فواید آن غذای کودکانه اینکه بر سر سفره رنگینش همیشه حسرت آن غذا بود!

+ نوشته شده در  Fri 22 May 2009ساعت 5:52 AM  توسط ابراهیم هاشمی  |