تبليغاتX
طنز در طنز - تصادف میمون
خاطرات شخصی طنز و واقعی
Antarctica adventure travel, Antarctica educational cruises, Antarctica eco travel, Antarctica expedition cruises, Antarctica luxury trips

پسر عمو نازنین بود و همه دوستش داشتند. علاوه بر نسبت فامیلی بزرگ شدن در یک محیط بهم دلبسته شان کرده بود و دوری از هم برایشان ناگوار بود.

چون بخدمت اعزام می شود محل خدمتش بفاصله ای دور از مشهد تعیین و دیدارش تا مدتها میسر نمی شود. لذا عموزاده ها از فرصت زیارت مشهد سود جسته و به دیدارش می شتابند.

از آن سو پسر عمو نیز پی شان می گردد و این جستجوی دو سویه تنها حاصلی که دارد اینکه هیچگاه موفق به یافتن هم نمی شوند.

تا اینکه روز آخر جهت تماس تلفنی مراجعه می کنند و پشت باجه تلفنی منتظر می مانند که سربازی مشغول صحبت است و تنها پشت سرش پیداست.

دلشان پر از آشوب و نگران دیر شدن استکه به محض خروج سرباز به باجه هجوم می برند و ناگاه در کمال ناباوری با پسر عمو مواجه می شوند.

بالاخره در آن نقطه غریب و لحظه آخر همدیگر را می یابند.

 

+ نوشته شده در  Thu 7 May 2009ساعت 9:59 AM  توسط ابراهیم هاشمی  |