تبليغاتX
طنز در طنز - معلم فداکار
خاطرات شخصی طنز و واقعی

هایدی همچنان خاطره انگیز است.

معلم سخت گیری بود. شاگرد پروفسور هشترودی و بکار آموزگاری دل بسته. عاشق آموزگاری بود. شاگرد باید درسش را می آموخت و این هیچ شوخی بردار نبود.

تمام ساعت کلاس پر بود از درس و پرسش و حل تمرین.و لحظه ای را بهدر نمی داد.از ابتدای سال تا انتها تنها غافلگیرانه یک جلسه را به مرور دفاتر تمرین دانش آموزان اختصاص می داد و تنبیه و جریمه سختی در انتظار متخلفان بود. این عمل باعث می شد که شاگردان همواره تمرینات را حل کنند و از آن ساعت شوم واهمه داشته باشند.

پسر نیز همیشه تمرینات را بطور کامل انجام می داد و چون در ابتدای ردیف اول می نشست همواره خطر بیخ گلویش بود .لذا دفترش همیشه پر و پیمان بود. تا اینکه در آن روز بخصوص معلم یکباره وارد کلاس شده و بی مقدمه دفتر پسر را بدست گرفته و تند ورق می زند و او سالم از خطر می جهد.

نفر کناری را بپای تخته سیاه می خواند  و نفر سومی پنجاه بار جریمه و لگدی نوش جان می کند و همینطور تا آخر کلاس کسی از کتک و جریمه جان سالم بدر نمی برد.

پس از اتمام کلاس چون محاسبه می کنند تا جلسه بعد که بایستی جرایم را تحویل دهند چنانکه شبانه روز نیز بنویسند بزحمت تمام می شود لذا تنها فردی که از خطر جسته بود نیز ناچار به مشارکت در نوشتن جریمه دوستان می شود.

مرد بزرگی بود که معلمی را بر تمام افتخارات زندگی برتری داد.

 

 

+ نوشته شده در  Sun 26 Apr 2009ساعت 10:20 AM  توسط ابراهیم هاشمی  |