زمین ارث پدری بود .فرزندش هر از گاهی محصولی از آن برداشت می کرد تا اینکه تصمیم به آبادانی آن گرفته و یک چهارم زمین را به داماد می فروشند و ربع دیگر را به فرزند بخشیده و آبادش می کنند.
با توسعه شهر زمین داخل محدوده شهر و کنار بزرگراه واقع می شود. چند سالی با زحمات نوه بزرگش محصولی برداشته و سبزی و سرزندگی آن حفظ می شود.
پس از فوتش فرزند تصمیم می گیرد تکلیف زمین را مشخص کند. داماد خود را مالک ربع زمین می دانست . دختر خود را وارث و پسر علاوه بر بخشش مادر وارث نیز بود.
پسر فورا زمین را تقسیم و قطعات مرغوب را به خود اختصاص می دهد و برای دامادشان تنها سهم وارث تعیین می کند و قطعات نامرغوب.
این تقسیم ناعادلانه جدایی بینشان می اندازد و هر یک دیگری را مسئول زیانکاری خود می داند.
تنها نوه بزرگ که سالیان زحمت زمین را کشیده بود فراموش می شود و هیچگاه بهره ای نمی برد !