تبليغاتX
طنز در طنز
خاطرات شخصی طنز و واقعی
 

 

An Epic Voyage to the Indian Ocean

معمولا به مناسبت اعیاد مذهبی بساط نذورات گسترده می شود و دیگ و اجاق برپا شده و عطر مطبوع آش و شله زرد در هوا می پیچد.

 صبح زود اول وقت دق الباب می کنند و یک کاسه آش نذری می آورند.چشمها را می مالد و ضمن تشکر ظرفی نقل بجایش هدیه می کند.

 پس از ساعتی کاسه ای آش باضافه ظرفی شله زرد می آورند.اینبار نیز سپاس می گزارد و با هدیه ای روانه می کند.

پس از ساعتی همسایه ای دیگر کاسه ای آش و ظرفی شله زرد و بشقابی حلوا می آورد.

صاحب نذر را دعا کرده و مقبولیت می طلبد و بشقابی نقل به اصرار به آورنده بذل می نماید.

نزدیک ظهر یک سینی شامل کاسه ای بزرگ آش ظرفی شله زرد و بشقابی حلوا و یک بسته آجیل می آورند.آنروز بساط نذر و چشم هم چشمی همسایه ها نهار را منحصر به آش می کند. بعد از ظهر که عازم خارج منزل میشود در کنار دیگ آش دیگ پلو را نیز مشاهده می کند و گویا این همسایه قیمه پلو نیز نذر کرده ولی دعوت به شام بودنش مانع برخوداری از این خوان گسترده پنجم می شود !

+ نوشته شده در  Thu 18 Dec 2008ساعت 4:49 PM  توسط ابراهیم هاشمی  | 

Galapagos + Peru's Land of the Incas aboard National Geographic Endeavour
+ نوشته شده در  Sat 6 Dec 2008ساعت 2:15 AM  توسط ابراهیم هاشمی  | 

چند صباحی دزدی به باغ می زد.

پسر دورادور مراقب بود تا اینکه دزد را با سبدهای آماده غافلگیر می کند.

کتکش می زند و پاهایش را طناب پیچ می کند.

فاتحانه نزد پدر باز می گردد که دزد را گرفتم و پاهایش را بستم.

پدر بر سر می زند که پسر نادان این چه کاری بود که کردی ؟

دستانش آزاد است گره طناب را باز و فرار می کند.

پسر در جواب می گوید اهل همین ولایت است و اهالی اینجا را اگر پایشان ببندی بجایی نمی روند !

 

 

 

 

+ نوشته شده در  Wed 3 Dec 2008ساعت 3:20 AM  توسط ابراهیم هاشمی  | 

+ نوشته شده در  Fri 28 Nov 2008ساعت 4:40 AM  توسط ابراهیم هاشمی  | 

هیچ مطلبی را نمی توانست یاد بگیرد و هیچ درسی در ذهنش جای نمی گرفت.

کمترین نمره ها همیشه نصیبش بود.در مدرسه و بین شاگردها و معلم ها مثال کودنی بود و هیچ امیدی به آینده اش نبود.

دبیرستان را در نیمه رها می کند و وارد هنرستان می شود.

اتفاق روزگار از طرف کشور سوئیس بورس تحصیلی اختصاص می یابد که شرایطش تنها شامل این فرد می شود.

سالها بعد همکلاسیهای درسخوان حداکثر به رتبه کارمندی ارتقا می یابند اما این فرد مهندس قابلی شده و پله های ترقی را یکجا طی می کند.

+ نوشته شده در  Mon 24 Nov 2008ساعت 2:52 AM  توسط ابراهیم هاشمی  |